مرگ – یک بازبینى

مرگ بیشتر از آن که سوگوار کند بهت زده ام مى کند
برق سیلى تیزى که از خواب بدرم مى کشد و گیج و معلق به حال خود رهایم مى کند
باید فکر کنم
ساعت ها

مرگ تلنگر بى تعارف همه ى گفته ها و ناگفته هاست، همه ى کرده ها و نکرده ها، همه ى تاخیرها و کوتاهى ها

مرگ نهیب اگرهاى بى رحم است
و سرزنش بایدها
و شکنجه ى شایدها
و تقلاى خاطره ها
و سوگ بى درمان آنچه رفت و آنچه ماند و جادو و وهم این دو دنیا

مرگ بى امان است و بى انتها
پر از تعارف هاى بى فایده و – عجیب، دیر رسیدن ها

مرگ الک خوبى هاست
و مرحمى روى لایه هاى نهان فقر، دور از گناه و داورى ها

FacebookTwitterEmailGoogle+Balatarin

باغ یـــــاس

* بوی باغ می رسد* بوی سبزِ باغ دور* یاس، یاس، لمسِ عشـــق* طعم داغِ اشک شور* طعم هیزم و خیـــال* از میان شاخه ها* سُکرِ مِه، جوی سرد* رعد و بوسه بوسه ها* برق سیب و سِحر آب* خاک و ریشه پرعطش* لب خموش و تب دمید* در میان آتشش* می وزد نفس ز آب* بازی نسیم و نور* چون حریر نرم و لَخت* می کند ز من عبور* مسخِ این شمیم پاک* دور می شوم ز تن* او گریخت تا به اوج* من رهانده شد ز من* شد هوا پر از خدا* جان من مست از اوست* صلح گیسوان دشت* بال اوجش آرزوست* قارقار صد کلاغ*شعر هیچ و من سکون* شعر و شعر و شعر و شـــــــعر* نامد از لبم برون* سبزابی * آبان ۱۳۸۲

FacebookTwitterEmailGoogle+Balatarin

the intimate world we live in

We live in an intimate world.

We connect with strangers we may otherwise not see ever again beyond that single encounter; stay religiously connected with the ones we used to be super close to and barely recognize on the street now; creep on the ones we secretly envy (on the surface anyways); befriend celebrities we admire in strange, unworldly ways; and simply ‘like’ or ‘share’, ‘tweet’ and ‘hashtag’ the things we could and quite often SHOULD be doing so much more with. We talk in shapes and colors, and listen through deep silence.

And as arguably superficial and ungenuine as that may sound, we come to know & feel each other beyond anything ever before imaginable.

We live in an intimate world. And that, is an understatement.

FacebookTwitterEmailGoogle+Balatarin