گاری
شهر پيدا بود:
رويش هندسي سيمان،آهن،سنگ.
سقف بي كفتر صدها اتوبوس
گل فروشي گل هايش را ميكرد حراج.
در ميان دو درخت گل ياس ،شاعري تابي مي بست.
پسري سنگ به ديوار دبستان ميزد.
كودكي هسته زردآلو را ،روي سسجاده بيرنگ پدر تف مي كرد .
و بزي از “خزر“نقشه جغرافي ،آب مي خورد.
بند رختي پيدا بود:سينه بندي بي تاب.
چرخ يك گاري در حسرت واماندن اسب،
اسب در حسرت خوابيدن گاري چي،
مرد گاري چي در حسرت مرگ.
عشق پيدا بود.
برف پيدا بود،دوستي پيدا بود.
كلمه پيدا بود.
آب پيدا بود،عكس اشياء در آب .
سايه گاه خنك ياخته ها در تف خون.
سمت مرطوب حيات.
شرق اندوه نهاد بشري.
فصل ولگردي در كوچه زن.
بوي تنهايي در كوچه فصل.
دست تابستان يك بادبزن پيدا بود.
Tags & Categories
Tags: none
EXIF
Focal Length:
Exposure:
Aperture:
ISO:
Latest Comment
View All (0)