آقا حواستون باشه !

مانی عباسی

از روزهای اول انتخاباتم خیلی دست و دلم به رفتن تو این جریانات بی اساس و بی پایه نمی رفت و حتی بعضی دوستان به باد مسخره می گرفتن که اقا این دیگه آخره خبره اگر می خوای عکاسی کنی !

شاید . . . !

خوب اما حالا یه روز خیلی بده ! بد و بد و بد ، از صبح تو قیمت های بورس و نقل و انتقال این و اون گرفتار بودم و تنها لحظات خوبش خوردن ناهار همراه یه دوست همیشگی و مهربونه . . . باهم یه سری به گالری عکس های حامیان میر حسین موسوی ( یکی از کاندیداهای انتخابات دهم ) زدیم و از اونجا خسته و سرد و بی احساس اومدیم سمت خونه که نمی دونم چی شد تو راه برگشت تصمیم گرفتم بیام یه چرخی تو خیابون بزنم . .

. . . آخرین ساعات تبلیغات انتخاباتی کاندیداهاست ، دوستان هم سن و سال ما تو خیابونا با رنگ های پرچم ایران و سبز و … خوش و خرم و شاد و در حال رقص و شعار و . . خلاصه از اون حرکاتی که روزهای معمولی معمولا آرزوی خیلی از این دوستانه ! ( کاوه عزیزم این جا خوب حال و هوا رو گفته ) راستی قرار بود رئیس جمهور فعلی هم به اینجا بیاد و سخنرانی کنه . . . خیابونا پر از اتوبوس های حامی طرفداران احمدی نژاد و یکی از میدانهای اصلی پر از حامیان موسوی !! خلاصه ! احمدی نراد نیامد و به طور اتفاقی تمام جمعیت طرفدار احمدی نژاد و حامیان موسوی به هم برخورد کردند و اتفاقات زیر افتاد …………..

dsc_41751dsc_41832dsc_42121dsc_4219

حتی ماشین های آمبولانس موقع رد شدن از خیابون شعار میدادن !

dsc_4220dsc_4230

جمعیت کثیری از زیر ۱۸ ساله ها شعارای تبلیغاتی عجیب می دادند !

dsc_4238

و اما ناگهان دیدیم صحنه خنده و شادی و سرور و آرامش عوض شد و صدای جیغ میاد ! شد آنچه نباید می شد . . .

dsc_4282dsc_4290

dsc_4252

dsc_4242

dsc_4256

تازه آدمهای بیچاره ای هم بودند که نتونستند فرار کنند و گیر افتادند ! آخ آخ که کشتن :-(

dsc_42711

من بعد از حملات شدید ! به طرز عجیبی تا پنجره طبقه اول یک ساختمان بالا رفتم و دقیقا به یاد غزه و دوستان فلسطینی سنگ های زیبا و دوست داشتنی بود که به دورو برم برخورد می کرد . . .

dsc_4258

dsc_42591

dsc_42601

عکاس ایسنا ی عزیز و عکاس تحلیل روز رو هم گم کردم و تنهای تنها :-(

dsc_4278

غریب و بی کس همچنان از هر دو طرف تهدید می شدم !

تا اومدم پایین و این آقایون عزیز سوء استفاده گر قصد ضبط دوربین اینجانب را داشته و بنده با کمال تشکر از خود و با عذر خواهی فراوان از دوستان عزیز که می دونم بد آموزی داره ۲ عدد کتک مفصل زدم و فرار کردم ( منصفانه اش اینه که یک مشت ناقابل هم خوردم ! )

dsc_4305

dsc_4307
dsc_4310

خلاصه اینجور مواقع دیگه نمیشه مودبانه کارت نشون دادو … اما جالبیش به این بود که حداقل با حامد که صحبت می کردم به این نتیجه رسیدیم که تجربه خوبی بود برای شروع عکاسی از جنگ و ادامه راه کاپا و کاوه مرحوم !!

این عکس رو هم یکی از مردم همیشه در صحنه به بنده تقدیم کردند ! اتفاقات بیمارستان نمازی شیراز ، در ساعات درگیری ! ایشان آقای س/ش از کارکنان محترم ج.س هستند که کارت شناسایی ایشون که از جیبش افتاده بود در دست یکی از همراهان بود !

d1

+گزارش عکس های انتخابات دهم رو این جا ببینید .
++ عکاسی خبری دوست داشتنیه چون کلی می خندی !
+++ انسان بی شرف همیشه بی شرفه !
++++ از همه مهمتر دلم بدجوری می سوزه :-(


دیدگاهی بنویسید