این رو که یادتونه ؟!


دانشگاه شیراز / اردیبهشت ماه ۸۸ / میرحسین موسوی در سفر تبلیغاتی خود به شیراز در دانشگاه سخنرانی می کند و موافقان و مخالفان به ابراز عقاید مشغولند ! +++
حالا ما صلوات رو فرستادیما ! به کسی بر نخوره ! به حرمت صلوان گفتم !
+ B&W عکس ها عمدی بوده !
۱۳ تیر ۱۳۸۸ at ۱۲:۲۸ ب.ظ
اینجا بوی کفش نو میده !! من اخر این همه جدل…به این نتیجه رسیدم که ایران اصلا ۲ قطبی نیست…حکومت گرچه در سطح خیلی ساده لوحانه رفتار میکنه و گاف های بزرگ میده اما در عمق یه فکر بزرگ هست که حفه ها رو رهبری میکنه…فکر میکنم شما هم از گاف هایی که تاحلا دادن بی خبر نباشین…اما از دیده من کلا یه بازی ِ ،همه شون شبها دوره یک میز میشینن و برای فردای ایران تصمیم میگیرن…نه اصلاحاتی هست ، نه چیزی مخالف این…ایران کاملا به ثبات رسیده !! اونهم بی ثباتی ِ…
مانا باشید و پیروز…
۱۵ تیر ۱۳۸۸ at ۱:۵۱ ب.ظ
. . . نفس کز گرمگاه سینه میآید برون ابری شود تاریک چو دیوار ایستد در پیش چشمانت نفس کاین است پس دیگر چه داری چشم ز چشم دوستان دور یا نزدیک . . .
۲۴ تیر ۱۳۸۸ at ۲:۰۳ ب.ظ
سلام عرض شد پسر مشرقی
چند وقتی بود به یمن حرکت شورانگیز ملت سابقا « همیشه در صحنه » و فعلا «خس و خاشاک » درگاه نگاه آنجناب نیز به روی دیدگان مجازی اینجانبان گشوده نمی شد و الخ
مرحمت فرموده و ما را دوست قدیمی و عزیزم خطاب نموده بودید ! لاجرم این از سر بزرگ پنداری شماست و ما را اما مایه شرمساری گردید .
از همه ویران کننده تر آنکه سیاهه منقوش ما را بر دیوار کوچه های بی خویشی خویشتان تصلیب نموده و سپس جای پای تردیدهای دم افزونمان را با چراغ بصیرت عریان تر از همیشه کردید . این رنج های بی پایان بی مزد و پاداش .
گوئی ما ژنرال های بی ستاره گردش روزگاریم که هر چه می جنگیم و خون دل می خوریم دسترنجی جز لزج های خونابه های روان بر سنگفرش کوچه های همیشه ، حاصلمان نمی گردد .
تقدیر من است این ، یا لعنتی است جاودانه ؟
به هر روی حرف من این است !
قطره ها باید آگاه شوند
که به هم کوشی
می توان بر جهت تقدیری فائق شد
سلامم را تو پاسخ گوی و در بگشای که سرما سخت …
نگاه من اما این است در این وانفسای نابودی آدمی و آدمیت که :
هنر مرد به ز دولت اوست
تنها راه سعات ملت ها آگاهی است و افق های آگاهی را دامنه های پاک هنر ترسیم می کند در بوم چیستی و چه بود نسل ها
پس پسر خوب بابائی باش و جون سبیل های مردونت ، بالاغیرتی این سد کنکور هنر را بشکن تا خودم هماهنگ کنم با کمیته تدوین کتب درسی تا به جای درس پطروس فداکار که حذفش کردند ( ظاهرا دیگه نیازی به صفتش نداشتیم ! ) اسمو رسمتو تو کتابها حک کنند !!!
اسم درسشم می گذاریم « لوطی مانی »
۷ مرداد ۱۳۸۸ at ۸:۲۴ ق.ظ
ما که کلی خجالت کشیدیم !
اول از اینکه چرا حتی یه ذره هم بلد نیستیم اینقدر با اصالت کلیله و دمنه ای صحبت کنیم
دوم از اینکه شما هر وقت تشریف میارین اینجا حسابی لپ های مارو قرمز می کنین و تا سری بد ما خجل !
سومم . . سومم اینکه ما در کل حسابی مخلصیم .
یاد باد آن روزگاران یاد باد . . .
۱۰ شهریور ۱۳۸۸ at ۱۲:۳۶ ق.ظ
ایول عالی بود
۱۰ شهریور ۱۳۸۸ at ۱۲:۳۹ ق.ظ
سبز ابی خیلی پرویی ها
۱۸ شهریور ۱۳۸۸ at ۹:۲۰ ق.ظ
ساکتی پسر مشرقی ؟ یعنی دیگه نمی خواهی چیزی رو در جائی حبس کنی ؟!
مثلا کلمات را در سینه دفتر یا صوت را در لوح فشرده یا تصویر را در مموری !
۶ تیر ۱۳۸۹ at ۹:۲۲ ب.ظ
سلام عرض شد پسر مشرقیچند وقتی بود به یمن حرکت شورانگیز ملت سابقا « همیشه در صحنه » و فعلا «خس و خاشاک » درگاه نگاه آنجناب نیز به روی دیدگان مجازی اینجانبان گشوده نمی شد و الخمرحمت فرموده و ما را دوست قدیمی و عزیزم خطاب نموده بودید ! لاجرم این از سر بزرگ پنداری شماست و ما را اما مایه شرمساری گردید .از همه ویران کننده تر آنکه سیاهه منقوش ما را بر دیوار کوچه های بی خویشی خویشتان تصلیب نموده و سپس جای پای تردیدهای دم افزونمان را با چراغ بصیرت عریان تر از همیشه کردید . این رنج های بی پایان بی مزد و پاداش .گوئی ما ژنرال های بی ستاره گردش روزگاریم که هر چه می جنگیم و خون دل می خوریم دسترنجی جز لزج های خونابه های روان بر سنگفرش کوچه های همیشه ، حاصلمان نمی گردد .تقدیر من است این ، یا لعنتی است جاودانه ؟
+۱